جعفر شهرى باف
114
طهران قديم ( فارسى )
خاله رو رو ، رو و رو . عدسپلو . رشتهپلو . باقالىپلو . راسسشو بگو . يك ماهه عروس ، چن ماهه دارى ؟ خاله جون قربونتم . حيرونتم . صدقه بلا گردونتم . آتيش سر قليونتم . گيليم توى ايوونتم . چايى توى فنجونتم . شايد دو ماهه دارم . خاله - چرا نميزايم . تا سه ماهه و چهار و پنج و در جواب خاله كه خاله با هر سئوال ، به جملات خود اضافه نموده عروس با آوردن شايد به قربان صدقههاى خود مىافزود ميگفت : خاله جون قربونتم . حيرونتم . صدقه بلاگردونتم . آتيش سر قليونتم . گيليم توى ايوونتم . چايى توى فنجونتم . رفيق راه شمرونتم . شايد نه ماهه دارم . خاله حالى كه ندارم . خاله چرا نميزايم . و ادامه ميداد : چنگش جيگرم ميخوره . دردش نفسم ميبره . شايد دو قلو ، يا سه قلو ، چهار قلو دارم ، خاله حالى كه ندارم ، خاله چرا نميزايم . و آنگاه وى را درد زائيدن گرفته با غر و غرباله و ادا و اطوار و پيچ و تاب ، دور و بر خاله چرخيده ، خم و راست ميشد و دست و دامن او را چسبيده اين اشعار را دنبال مينمود : خاله خاله جون اوفينا ، اين ور دلم اوفينا ، اون ور دلم اوفينا ، دل و كمرم اوفينا ، آخ و واخ و واخ اوفينا ، واخ و واخ و آخ اوفينا ، و يكى بعد از ديگرى سه بچه سر هم آورده كنار مينشست . نمايش ماما گوزو مربوط به همين جريان ( نمايش ماما گوزو ) بود كه در وقت بيشتر و دل و حوصلههاى زيادتر ترتيب ميگرفت ، به اين صورت كه وقتى مكالمات خاله و دختر خواهر چنانچه وصفش گذشت به آخر ميرسيد و ( درد چهار خشت ) « 92 » زائو
--> ( 92 ) . آخرين درد . درد آمدن بچه . درد شديدى كه شكم و كمر و فرج را احاطه نموده ، در آن -